Part.4
"گرسنم که هست ولی انگار تو فقط دلت برای غذا تنگ شده."
"حرف اضافه موقوف زود باش بیا بشین غذا بخوریم ." "یونگی هیونگ نمیاد ؟" "میاد نگران نباش !"
وقتی چیدمان میزو دید یه بار دیگه مطمئن شد که همه غذا ها رو فلیکس درست کرده . دلش میخواست سوپرایز برادرش تا اینجا پیش نمیرفت . اون شخصی که درو باز میکرد خودش بود و سوپرایز جلوی اون در تموم میشد و کل کلاس هاشو تعطیل میکرد و مثل قبلا با برادرش غذا های مختلفی رو درست میکرد . دلش برای باهم وقت گذروندن و آشپزی کردن تنگ شده بود ؛ اما مهم اینکه حالا زمان زیادی دارن تا باهم باشن . با شیندن صدای فلیکس از فکر کردن دست کشید .
"ناخنک نزننن !" " خب نمیتونم صبر کنممم تا..." با اومدن یونگی که گفت :"جیس نمیتونی برای چی صبر کنی ؟" حرفش نصفه موند . "هاها غذا رو میگم ." "غذاهای خوشمزه ای هست پس نباید هم صبر کنی !" "تا روزی که اینجا باشم براتون کلی غذا های خوشمزه درست میکنم حتی با هیونگ ." جیسونگ با حرف فلیکس کمی گیج شد و گفت :"مگه قرار بری ؟" "اره دیگه فقط تا وقتی که خونه پیدا کنم اینجا میمونم."
"خونه به این بزرگی کجا میخوای بری ؟ من از وقتی که گفتی میخوای بیای اتاقتم آماده کردم !" "نمیشه همونطور که تو استرالیا یه خونه و اتاق دارم اینجا هم یه اتاق داشته باشم ولی تو خونه ی خودم زندگی کنم ؟"
"بعدا درموردش صحبت میکنیم الان از غذاهای خوشمزه ای که درست کردی لذت ببریم ." فلیکس خوب میدونست که جیسونگ از بچگی هر موضوعی که نمیخواست بهش فکر کنه ازش فرار میکرد و الان هم همین کارو میکنه که این یعنی کلی دردسر تو راهه تا جیسونگ راضی بشه !
#bts#straykids#fiction#stay#felix#suga#فیکشن#کیپاپ#ارمی#استریکیدز#ویکوک#kpop#بی_تی_اس#هان#han#استی#شوگا
"حرف اضافه موقوف زود باش بیا بشین غذا بخوریم ." "یونگی هیونگ نمیاد ؟" "میاد نگران نباش !"
وقتی چیدمان میزو دید یه بار دیگه مطمئن شد که همه غذا ها رو فلیکس درست کرده . دلش میخواست سوپرایز برادرش تا اینجا پیش نمیرفت . اون شخصی که درو باز میکرد خودش بود و سوپرایز جلوی اون در تموم میشد و کل کلاس هاشو تعطیل میکرد و مثل قبلا با برادرش غذا های مختلفی رو درست میکرد . دلش برای باهم وقت گذروندن و آشپزی کردن تنگ شده بود ؛ اما مهم اینکه حالا زمان زیادی دارن تا باهم باشن . با شیندن صدای فلیکس از فکر کردن دست کشید .
"ناخنک نزننن !" " خب نمیتونم صبر کنممم تا..." با اومدن یونگی که گفت :"جیس نمیتونی برای چی صبر کنی ؟" حرفش نصفه موند . "هاها غذا رو میگم ." "غذاهای خوشمزه ای هست پس نباید هم صبر کنی !" "تا روزی که اینجا باشم براتون کلی غذا های خوشمزه درست میکنم حتی با هیونگ ." جیسونگ با حرف فلیکس کمی گیج شد و گفت :"مگه قرار بری ؟" "اره دیگه فقط تا وقتی که خونه پیدا کنم اینجا میمونم."
"خونه به این بزرگی کجا میخوای بری ؟ من از وقتی که گفتی میخوای بیای اتاقتم آماده کردم !" "نمیشه همونطور که تو استرالیا یه خونه و اتاق دارم اینجا هم یه اتاق داشته باشم ولی تو خونه ی خودم زندگی کنم ؟"
"بعدا درموردش صحبت میکنیم الان از غذاهای خوشمزه ای که درست کردی لذت ببریم ." فلیکس خوب میدونست که جیسونگ از بچگی هر موضوعی که نمیخواست بهش فکر کنه ازش فرار میکرد و الان هم همین کارو میکنه که این یعنی کلی دردسر تو راهه تا جیسونگ راضی بشه !
#bts#straykids#fiction#stay#felix#suga#فیکشن#کیپاپ#ارمی#استریکیدز#ویکوک#kpop#بی_تی_اس#هان#han#استی#شوگا
- ۱۴۳
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط